بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
وستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
آری آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من دگر به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
به صدای دلت گوش کن!
نظرش در مورد این وبلاگ چیه؟؟؟
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 4:0 موضوع | لینک ثابت
تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن
بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفا وتهایی است . نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفا وتها را درک کنید.
وقت دیدن کسی که عاشقش هستی تبش قلبت زیاد شده و هیجان زده می شی اما وقتی که کسی را می بینی که اونو دوستش داری احساس سرور و خوشحالی می کنی
وقتی که عاشق هستی زمستون در نظرت بهاره ولی وقتی که کسی رو دوست داری زمستون فقط فصلی قشنگ و زیبا ست.
وقتی به کسی که عاشقش هستی نگاه می کنی خجالت می کشی ولی وقتی که به کسی که دوستش داری نگاه می کنی لبخند می زنی.
وقتی در کنار معشوقه خودت هستی نمی تونی هر چی که تو ذهنته بیان کنی اما در مورد کسی که دوستش داری تواناییش رو داری.
تو مواجه شدن با کسی که عاشقش هستی خجالت می کشی و یا حتی دست و بای خودت رو گم می کنی اما در مورد فردی که دوستش داری راحتتری و توانایی ابراز وجود داری.
شما نمی تونید به چشمای کسی که عاشقش هستی مستقیم و طولانی نگاه کنی (زل بزنی)اما می تونی در حالی که لبخند ی به لب داری مدتها به چشمای فردی که دوستش داری نگاه کنی.
وقتی معشوقه شما گریه می کنه شما هم گریه می کنید و اما در مورد کسی که دوستش داری سعی می کنی آرومش کنی.
احساس عاشق بودن و درک اون از طریق نگاه ( دیدن ) هست اما تو درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی
شما می تونی یه رابطه دوستی رو بایان بدید اما هرگز نمی تونبد چشمای خودتون رو روی احساس عاشق بودن ببندید چون حتی اگه اینکار رو بکنید - عشق مثل قطره ای تو قلب شما و برای همیشه باقی می مونه.
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 3:56 موضوع | لینک ثابت
رو در و دیوار این شهر
همش از تو یادگاره
توی این کوچه ی تاریک
منُ تنها نمی ذاره
یاد حرفای قشنگت
که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات
که منُ بهونه می کرد
می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامُ واسه ی کی پس بخونم
دل من هواتو کرده آه کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
توی این بازی که ساختی
من همه هستیمُ باختم
زیر پات گذاشتی آخر
عشقی که من از تو ساختم
اگه تو دوستم نداشتی
از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار
که منُ تنها گذاشتی
می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامُ واسه ی کی پس بخونم
دل من هواتو کرده آه کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
می شینم منتظر اینجا
تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام
بریم تا ماه و ستاره
می دونم میای یه روزی
یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکستم
سر این کوچه می میره
می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامُ واسه ی کی پس بخونم
دل من هواتو کرده آه کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
##########################
اگر ماه بودم هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم
اگر سنگ بودم هر جا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودی مرا می شکستی
مرا می شکستی
شاپرک
================
زیر این طاق کبود یکی بود یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود
که دلش شکسته بود
اون اسیر یه قفس شب و روزش بی نفس
همه ی آرزوهاش
پرکشیدن بود و بس
تا یه روز یه شاپرک نگاشو گوشه ای دوخت
چشش افتاد به قفس
دل اون بدجوری سوخت
زود پرید روی درخت تو قفس سرک کشید
تو چش مرغ اسیر
غم دلتنگی رو دید
دیگه طاقت نیاورد رفت توی قفس نشست
تا که از حرفای مرغ
شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم
بریم تا اون بالاها
سوار ابرا بشیم
یه دفعه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد
بارون از برق چشاش
روی گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید
با خودش یه عهدی بست
نفس سردی کشید
دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت
توی دوستی شاپرک
ذره ای کم نمی ذاشت
تا یه روز یه باد سرد میون قفس وزید
آسمون سرخابی شد
سوز برف از راه رسید
شاپرک یخ زد و یخ مرد و موندگار نشد
چشاشو رو هم گذاشت
دیگه اون بیدار نشد
مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد
نگاهش به آسمون
تا که دق کردش و مرد...
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
تو را راندم
تو را راندم ولی افسوس
که این قلب من از نام تو لبریز است
تو را راندم
ولی در دل ، امید دیگری دارم
که برگردی و من بار دگر لبخند را بر چهره ام بینم
بیا...برگرد...
♥نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
♥ نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
♥ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
♥ گلويم سوتکي باشد بدست طفلکي گستاخ و بازيگوش
♥ و او يک ريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
♥ و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
♥ بدين سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ....♥♥♥
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
با رفتنت مسافر جاده رو تشنه کردی
جاده نفس نداره اگه تو بر نگردی
شب دراز قصه خمیازه ی زمینه
فاصله ی نفس ها فقط یه نقطه چینه
توی رگبار مصیبت من دلخوش بهارم
تو اوج خستگی ها خیالی از تو دارم
می گیره انتظارت تلخی لحظه هامو
نیاز ساده ی من جاده و بارون و تو
خاموشی شب سرد تاوان خستگیمه
نگاه تو همیشه امید زندگیمه
شعر تلخ کنایه برام طعمی نداره
حقیقت پیش رومه دور دلم حصاره
** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** **
* * * * * * * * * * * * * * *
یکی بود یکی نبود ، یه نفر «نامهربون» فک می کرد مهربونه.
«مهربونی های پوشالی» اون بدجوری دل های پرصداقت رو داشت می سوزوند. شایدم نمی دونست «اندیشه های رنگ و رورفته» داره.
بعضی ها می گن که چشما با آدم حرف می زنه.
یه شاعر پیدا شد و «غزل های سنگین چشمای اونو» شاعری کرد.
حالا هم پشیمونه . آره این حق اونه.
کسی که « احساس سرد» داره ، « نگاه پاییزی » داره ،
کسی که « بی خیاله» نباید منتظر « نوازش سپید » باشه
.یا برای « زخم دلواپسیاش » دنبال یه « دلواپس ».
خلاصه این که این همه گناه کاره ، همه ی بدی ها رو یکجا داره .
خوب ، معلومه به دعا احتیاج داره ، بدجوری هم احتیاج داره.
ولی اینکه شاعر قصه ی ما اونو دعا کنه ،
خیلی قشنگه به خدا.
پس بیایین شاعر خوب قصه رو به دلیل خوبی هاش دعا کنیم.
I LOVE YOU
در پایان رنگین کمان جام طلائی خورشی را نمی بینیم
در پایان هر داستان در می یابیم که همه چیز گفته شده است
اما!
عشق ما گنجینه ایست که تنها قلب های ما می تواند از آن بهره بگیرند
و عشق ما داستانی است که پایانی ندارد.
اما تو عزیزم!
فقط بگو که دوستم داری و تنها از آن منی
آنگاه عشق ما تا پایان زمان ادامه خواهد یافت
تا پایان زمان
امشب دلم برای حرفهای ناگفته ام تنگ شده.
آنقدر دل تنهایم ، تنها شده که تنهاییش را تنها دلهای غم گرفته و شکسته عاشق خواهند فهمید.
راز قلب شکسته را غریبی می داند که شبها فانوس عاشقی در دست در کوچه پس کوچه های زندگی ،
معشوقه اش را جستجو می کند ؛ اما دریغ از یک رد پا !
صدا باز هم خاموش می شود خاموش تر از همیشه ؛
حتی دیگر نم نم باران هم صدا ندارد.
صدایی از جنس بی صدایی! هیچ وقت صدای سکوت را از نزدیک نشیده بودم.
اما امروز شکستن شیشه های نازک دلم نیز دیگر صدا ندارد.
حتی صدای قطره های یخ زده اشک هم به گوش گونه هایم خوش نم آید.
کوچه پر می شود از سکوت تنهایی شب !
او دیگر در زمین کسی را ندارد که از عشق با او حرف بزند.
نام عشق برایش بوی غم می دهد. دیگر نه حرفی از عشق دارد و
نه عشقی برای حرف زدن !
تنها و سرگردان در وادی لحظه های بی کسی.
ناراحت از عشق های گذشته و امیدوار به معرفت حق !
رد پایی نیست ، نه رنگی برای سیاه شدن و نه اشکی برای گریستن.
ژاله ها هم روی گونه های یاس خشکیده و شبنم صبحگاهی به جای طراوت ،
سستی و رخوت را هدیه آورده است.
گوشه گوشه این قفس بوی مهربانی های گذشته و
رنگ زشت تنهایی به خود گرفته و باز هم من می مانم
و یک شب سرد بی صدا با تگرگ های بی رحم و عاشقی دل شکسته...!
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
در انتظارت نشستم
در کلبه ی صفا و یکرنگی و زیر آسمان بی ریا
منتظرم تا بیایی
و لبانم را به لبخندی شکوفا سازی و
شادی را مهمان چشمان غم آلودم کنی
در انتظارت هستم
تا زمزمه های داتنگی خود ار با تو بگویم.
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
دروغکی عاشق نشو که عاشقی راستی می خواد
قول و قرارای قدیم نگو که یادت نمی یاد
نگو که اون حرفای خوب تمومشون یه قصه بود
طفلی دل ساده ی من به پای کی نشسته بود
تویی که قصر قصه رو ساختی با نیرنگ و فریب
منی که آشنا شدم با این زمونه ی غریب
منی که دل به عشق تو رو سادگی باخته بودم
چه سخته باورش ولی عشقمو نشناخته بودم
بازم می گم تا بدونی که عاشقی راستی می خواد
دروغ نگو که عاشقی به رنگ چشمات نمی یاد
رو تاق آسمون دل سکه ی خورشیده ولی
به شرطی که دیگه دم از عشق دروغی نزنی
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت
زمان بر مغز و پوست کهنگی می تازد امروز
چه کم داریم من و تو
از درخت و سنگ بی مغز زمین
ای دوست!
بنگر!
بنگر ! زمین هم پوست می اندازد امروز
پلاس کهنه ی اندیشه را دور باید انداخت
I LOVE YOU
تنها یک بهانه ، یک بهانه ی کوچک کافی است
برای طلوع عشق در افق لحظه های سوت و کور و خالی از رویش مان ،
برای اینکه در متن این روزهای سربی و حزن آلود
در باغچه ی کوچک احساس مان گل های ایثار و شوق و مهربانی بروید.
تنها یک بهانه تا مثل رود راه دریا را در پیش بگیریم
و در این جاری آرام شکوه عشق را به گوش بیابان ها ،
سنگریزه ها ، درختان و چمنزارها فریاد کنیم.
باور کن. یک بهانه ی کوچک کافی است برای اینکه
آسمان در نگاهمان تکثیر شود. برای اینکه زندگی
در نفس های من وتو بارور شود.
توئی که درمکتب من الهه ی تمام خوبی هایی ،
برای طلوع ، برای رویش ، برای یکی شدن ،
برای عاشق شدن بهانه ای به دستم بده.
من سال هاست در حسرت این بهانه ام.
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر
مونده یه مرداب پیر توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام
داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام
من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم
می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم
آرزو داشتم برم تا به دریا برسم
شب و آتیش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر
اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر
چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام یه چاله کند
توی چاله افتادم خاک من و زندونی کرد
آسمونم نبارید اونم سرگرونی کرد
حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون
یه طرف می رم تو خاک یه طرف به آسمون
خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین
با چشام مرنم و دارم اینجا می بینم
سرنوشتم همینه من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم قطره های آخره
خاک تشنه همینم داره همراش می بره
خشک می شم تموم می شم فردا که خورشید بیاد
شن جامو پر می کنه که می یاره دست باد
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
منم و چند تا قناری با یه زندگی ساده
یه درخت بید و سایه ش همینم واسم زیاده
منم و یه آشیونه که فقط اسمشه خونه
یه نهال گل نداده همینم واسم زیاده
شده قلبم همین خونه با فضای عاشقونه
این فقط عشقه که هر روز به رگام خون می رسونه
منم و یه گلدون گل روی طاقچه ی اتاقم
شده این گلدون کوچیک وسعت تموم باغم
نه گله از بیش و از کم نه گله از دل پر غم
دوست دارم همینی که هست
با تموم اشتیاقم
I LOVE YOU
قسمت می دم پشت سر من
من مسافر گریه نکن
گریه نکن گریه نکن
بیشتر از جونم من دوست دارم
این دم آخر گریه نکن گریه نکن گریه نکن
میبرم با خود من کوله بار خاطره هارو
گریه نکن گریه نکن
گریه نکن
می خوام ببینی با لب خندون صبح فردارو گریه نکن
برمی گردم با یه دنیا جلوه های عاشقانه گریه نکن
برمی گردم که بخونم از لب تو باز ترانه
توی دنیا تورو دارم برای من همین بسه
گریه نکن
خوبترینه بهترینه اون که با من هم نفسه
قسمت می دم پشت سر من
من مسافر گریه نکن
گریه نکن گریه نکن
بیشتر از جونم من دوست دارم
این دم آخر گریه نکن گریه نکن گریه نکن
ک ن م ه ر ش ب دع ای ی ک ز د ل م ب ی ر و ن ر و د م ه ر ت
و ل ی آ ه س ت ه م ی گ و ی م خ د ا ی ا ب ی ا ث ر د ا ر ش
من و تو مثل دوتا خط می مونیم
که توی دفتر مشق اسیر شدیم نرسیدیم به هم و آخرشم
تو همون دفتر کهنه پیر شدیم
بی هم و کنار هم روزا گذشت دستای من نرسید به دست تو
می دونم که ما به هم نمی رسیم
اگه با شکست من شکست تو ما به هم نمی رسیم آخر بازی همینه
آخر عشق دوتا خط موازی همینه
اگه من بشکنم و تو بی خیال بگذری از من و تنهام بذار
اگه با تموم این خاطره ها
تو همین دفتر مشق جام بذاری بعد اون دیگه نه من مال منه
نه تو تکیه گاه این شکسته ای
بیا عاشق بمونیم کنار هم نگو از این نرسیدن خسته ای
ما به نمی رسیم.........
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
@@@@......................@@@............@@@...................@@........@@@@@@ @@@..................@@.....@@.........@@@.................@@.........@@..........@ @@@................@@.........@@.........@@@.............@@...........@@............ @@@................@@.........@@............@@@.........@@............@@@@@@ @@@................@@.........@@...............@@@.....@@.............@@@@@@ @@@......@........@@......@@...................@@@.@@...............@@............ @@@@@@.........@@....@@.......................@@@@................@@..........@ @@@@@@.............@@@.............................@@@................@@@@@@
مناج نمشد ییوت هک مناد و موراد تتسود
منادن تسود ماهدش مناج نمشد اب هچ زا
برعکس باید می خوندی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من
دیگه دلواپست بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
حیف که نیمشه از تو گفت از تو نوشت
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
دنیا
آخه بدون عشق دنیا نمی شد
امروز
اگر عشقی نبود فردا نمی شد
مجنون
بدون عشق فقط یه اسم کهنه ست
لیلا
اگه عاشق نبود لیلا نمی شد
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
جدایی از حد که بخواد بگذره فاصله بین ما یه دیوار می شه
قهر اگر با کینه سازش کنه
دل به خود آزاری گرفتار می شه
ماکه باهم زندگی رو ساختیم سفره ی عشقو با هم انداختیم
تکیه به هم دادیم وبا سادگی
گریه کنون دل رو به هم باختیم
حیفه به پایان برسه عشقمون به مرز حرمان برسه عشقمون
مست غروره همه تار و پودت
غرور تو ارزونی وجودت
این دستای من تو اونو حالا بگیر تو فاتح و من توی چنگت اسیر
گریه ی من اگر که مقصود توست
مسکن روح تب آلود توست
این اشکای من چشماتو وا بکن مرگ غرورم رو تماشا بکن
ماکه باهم زندگی رو ساختیم
سفره ی عشقو با هم انداختیم
تکیه به هم دادیم وبا سادگی گریه کنون دل رو به هم باختیم
حیفه به پایان برسه عشقمون
به مرز حرمان برسه عشقمون
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
اگه نظرت رو بهم بگی خیلی خوشحالم کردی
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 3:56 موضوع | لینک ثابت
وقتي خدا بهت مي گه باشه يعني اون چيزي رو که مي خواي بهت مي ده .
وقتي خدا بهت مي گه صبر کن يعني يه چيزي بهتر بهت مي ده .
وقتي خدا بهت مي گه نه يعني بهترين چيز رو داره برات آماده مي کنه
ای گلِ شکسته ساقه شعر من
نمی خوام چشمای تو ابری بشه
نمی خوام تو لحظه های بی کسی
رو سرت دست نوازش نباشه
خیلی وقته که تو رو ندیدمت
خیلی وقته که من از تو غافلم
ای پری خوب من منو ببخش
بگذر از خطا و تقصیر دلم
ای تو مریم عزیز قصه هام
می دونم که عمری از تو من جدام
اما شب ها با چشای گریونم
می ذارم عسکتو روی این چشام
دل من می خواد مث همون روزا
تو منو عاشقونه صدا کنی
بند می گیری توی آسمون دل
غصه رو از تن من جدا کنی
با تو دنیا همیشه تو مشتمه
حتی اون جهنمم بهشتمه
بی تو با یاد تموم قصه ها
انتهای عمر و سرنوشتمه
بی تو من بغض سکوتُ می شکنم
این دل شیشه ای از جا می کنم
رو همه ستاره های آسمون
نقش یه مهر باطل می زنم
ای تو مریم عزیز قصه هام
می دونم که عمری از تو من جدام
اما شب ها با چشای گریونم
می ذارم عسکتو روی این چشام
دل من می خواد مث همون روزا
تو منو عاشقونه صدا کنی
بند می گیری توی آسمون دل
غصه رو از تن من جدا کنی
♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود,
مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند
که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن.
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛
با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت:
"این؛ منصفانه نیست!
چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟!
مگه یادت نیست؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم,مگه نه؟
این عادلانه نیست! من خیلی شاکیم!"
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
"یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه
, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟"
سنگ پاسخ داد: "آره ؛
آخه ابزارش به من آسیب میرسوند."
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم."
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:
"ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه.
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست.
پس بهش گفتم : "هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده!"
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم!
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن.
" آره عزیز دلم!رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم.
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:"خوش اومدی"
و از خودمون بپرسیم : "این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟"
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
همیشه می گفت تا آخر دنیا باهاتم. حالا که رفته فهمیدم چرا می گفت :
دنیا دو روزه!!!
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
منتظر نظرای قشنگتون هستم
نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم ...
رفتم کنار پنجره ... دیدم تو را با... بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم
تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم
گفتی محبت کن برو
باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی
دارم محبت می کنم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سفر کردن برام سخته عزیزم
نمی تونم برم اشکی نریزم
چقدر سخته نگاه کردن به چشمات
سفرسخته برام سخته عزیزم
تو با چشمات می گی کی برمی گردی
منو تنها نذار با آهِ سردی
می گی این آخرین باری نباشه
که می بینم تورو تو برمی گردی
منم با بغضی از احساس سردم
می گم ای نازنین من برمی گردم
میام روزی سراغ چشمای تو
می فهمی که فراموشت نکردم
می فهمی که فراموشت نکردم
################################
جهان هر کس به اندازه وسعت فکر اوست
راستی نخستین چیزی است که انسان باید به جست و جویش بپردازد
زندگی دریای متلاطمی است که قطب نمای آن محبت است
اگر گوش داری بشنو و اگر زبان داری سکوت کن
نشاطی که در نتیجه غم دیگران حاصل شود گناه است
گاهی سکوت بیش از تمام حرف ها مقصود را بیان می کند
خطا کارترین کسان افرادی هستند که عیب دیگران را می بینند
حیات آدمی در دنیا صورت حبابی است در دریا
یادتان باشد که هیچ کس به سگ مرده لگد نمی زند
فلک با تابش خورشید پاداش مهربانی را می دهد
سه چیز خیلی سخت است: فولاد - الماس - و خویشتن شناسی
محبت بزرگتر از قانون است
دنیا سراسر زیبایی و جمال است و ما کمتر متوجه آن هستیم
################################
تو شبای بی ستارم
تو برام بارون نوری
واسه قلب پاره پارم تو نشونه ی غروری
تو تو اوج آسمونی
تو همیشه تک می مونی
تو یه دنیا عشق نابی که برام غزل می خونی
گرچه با این سفر از من دور می شه صورت ماهت
اما با من می مونه باز گرمی نگاهت
من به یاد تو همیشه عشقمونو بر می دارم
وقتی تو بیای دوباره اونو تو قلبت می ذارم
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
**********نظر یادت نره ها********
از برای تجربه چندی مرا دیوانه کن
گر به از مجنون نبودم باز عاقل کن مرا
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
منتظر نظرت هستم گلم !!!
حادثه بهتر از این نیست
که دلم صید تو باشه
وقتی صیاد تویی جونم
آرزومه توی چنگ تو بمونم
حادثه بهتر از این نیست
که دلم صید تو باشه
چی می شه تیرکمون چشم تو
واسه یک بار بشینه تو قلب چشمام
نفس منُ و ببره
خنجر تیز نگاهت
تا که از پا بشینه تپش چشمه ی اشکام
حادثه بهتر از این نیست که
که دلم صید تو باشه
من بیابون تو بیابون
سر راه تو می شینم
تویی صیادم و من هر شب و روز در کمینم
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
نظر یادتون نره!!!!
باز دوباره خبری از توی بی وفا ندارم
می دونم به جز گلایه دیگه چاره ای ندارم
اگه نشنوم صداتو
اگه گم کنم چشاتو
بدون از دوریت می میرم
دوست دارم حال و هواتو
اما تو یه بی خیالی سر رو پای کی می ذاری
تو می گفتی از نگاهش حتی از عشقش بیزاری
نمی خوام عاشق بمونم حرفای تو یه دروغه
دل بریدن و گذشتن ...
آره اینم یه دروغه
بعد رفتنت بگو به شوق کی زنده باشم
واسه دیدن چشای کی تا صبح بیدار باشم
بگو من با تو چه کردم
مگه عاشقی نکردم
دلسپرده ی تو هستم به جز این گناه نکردم
بین عاشقی و نفرت
فاصله قد یه لحظه ست
بذار عاشقت بمونم زندگی همین یه لحظه ست
می گم و گفتم و می گم
تو بخوای از اینجا می رم
می دونم اینو می دونی
واسه ی چشات می میرم
نه دارم خیال رفتن نه دارم طاقت موندن
سهم من از تو و عشقت
سوختن و ساختن و موندن
میاد اون روز که نباشم دیگه دیوونه ی تو
تو نخواستی بمونم عاشق و دلداه ی تو
نذر کردم
نذر کردم اگه برگشتی دوباره توی خونه ی دلم
مثل عاشقا بیای
بشی حل مشکلم
******************************************
دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید
خطر متفاوت بودن را بپذیرید
اما...
بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.
******************************************
نیروی وحشی....
عشق نیرویی وحشی است .
اگر بکوشیم مهارش کنیم، نابود مان می کند.
اگر بخواهیم اسیر ش کنیم ،
ما را به بردگی می کشاند .
اگر سعی کنیم آن را بفهمیم ...
در سر گشتی و حیرانی بر جایمان می گذارد.
این نیرو در جهان است تا به ما شادی ببخشد ،
تا ما را به خدا و به هم نزدیک کند ;
و اما باز ، این طور که امروز عشق می ورزیم ،
برای هر دقیقه آرامش ،
باید یک ساعت اضطراب بکشیم.
##########################################
قصه ام ديگر زنگار گرفت
با نفس های شبم پيوندی است
پرتوی لغزد اگر بر لب او
گويدم دل : هوس لبخندی است
خيره چشمانش با من گويد
كو چراغی كه فروزد دل ما ؟
هر كه افسرد به جان با من گفت
آتشی كو كه بسوزد دل ما؟
خشت می افتد ازاين ديوار
رنج بيهوده نگهبانش برد
دست بايد نرود سوی كلنگ
سيل اگر آمد آسانش برد
باد نمناك زمان می گذرد
رنگ می ريزد از پيكر ما
خانه را نقش فساد است به سقف
سرنگون خواهد شد بر سرِما
گاه می لرزد با روی سكوت
غولها سر به زمين می سايند
پای در پيش مبادا بنهيد
چشم ها در ره شب می پايند
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد
بايدم دست به ديوار گرفت
با نفس های شبم پيوندی است
قصه ام ديگر زنگار گرفت
##########################################
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست می دونم
خودم اینُ از تو خواستم
به جون ِ ستاره ها تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض ِ لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوستت ندارم
اینُ
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی می میری
اینُ از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو که تنها نمی مونی من ِ تنها رو دعا کن
خاطراتم رو نگهدار اما دستامو رها کن
دست تو اول ِ عشقه
بسپرش به آخرین مَرد
مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
گریه می کرد...
*******************************************
گوهر خود را مزن بر سر هر ناقابلی
صبر کن تا پیدا شود گوهر شناس قابلی
*******************************************
هرگز دستی را نگير وقتی قصد شکستن قلبش رو داری
هرگز نگو برای هميشه وقتی ميدونی جدا می شی
هرگز نگو دوست داری اگر حقيقتاً به آن اهميت نمی دی
درباره احساست سخن نگو اگر واقعاً وجود ندارد
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری
به کسی نگو تنها اوست وقتی در فکرت به ديگری فکر می کنی
قلبی را قفل نکن وقتی کليدش رو نداری
«هرگزسلامی نده وقتی ميدونی خداحافظی در پيشه»
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
محبت از درخت آموز
که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد
منتظر نظر قشنگت هستم
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 3:55 موضوع | لینک ثابت

ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟
براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کنی.
* * * * * * *
یه کلاغ پیر و تنها روی این شاخه نشسته
یه سیاه زشت بی کس یه کلاغ دل شکسته
نه قراری واسه موندن نه امیدی واسه پرواز
نه لبایی که بخندن نه صدایی واسه آواز
همه ی عمر درازش توی این سیاهی بوده
هیچ کسی برای قلبش حرف عشقی نسروده
خیلی وخ پیش همه عشقش یه کبوتر سفید بود
اونی که برای قلبش آخرین نور امید بود
چه شبایی که به یادش تا سحر ستاره می شمرد
روز که می شد واسه عشقش یه سبد ترانه می برد
اما آخه کی شنیده یه کلاغ آواز بخونه
یه کبوتر نمی تونه عاشق کلاغ بمونه
اینه که یه روز پاییز کبوتر حرف سفر زد
گریه ی کلاغو نشنید توی آسمونا پر زد
حالا این کلاغ تنها مونده با یه عالمه یاد
تو صداش هیچی نموندهحتی گریه حتی فریاد
اما تو شباش دوباره سفره ی ترانه بازه
تا نفس داره می تونه به ترانه دل ببازه
تموم خاطره هاشو به ترانه ها سپرده
اما با صدای زشتش دل هیچ کسو نبرده
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
محبت مثل يک سکه مي مونه که اگه بيفته تو قلک قلب
ديگه نمي شه درش اورد اگرم بخواي
درش بياري بايد اونو بشکنی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
چه قدر سخته توی چشمای کسی نگاه کنی که تمام مهرت رو ازت دزدیده
و به جاش یه زخم همیشگی به قلب تو هدیه داده و
به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی هنوز دوستش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که
یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته گل آرزوهاتو توی باغ دیگه ای ببینی و
هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لبت بگی
«گل من باغچه نو مبارک»
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
عشق يعني كوچك كردن دنيا به اندازهي يك نفر، يا بزرگ كردن يك نفر به اندازهي دنيا
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
تو شاید برای تمام دنیا یک نفر باشی
ولی عزیز من اینو بدون که
برای یک نفر تمام دنیایی....
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دلم می خواست یکبار دیگر او را کنار خویش می دیدم.
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم.
دلم
یک بار دیگر همچو دیدار نخستین پیش پایش دست و پا می زد.
شراب اولین لبخند در جام وجودم هایهوی می کرد.
دم گرمش نهانخانه ی نگاه دلم را جستجو می کرد.
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
خونه ی اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
جای یارش چقدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت
یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت
با نوازشای خورشید طلا قدکشیدن
قصشون شروع شد و همش بهم می خندیدن
شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
عکس دیوونیگشون ، تو قلب هم افتاده بود
روزای غنچگیشون چقد قشنگ و خوش گذشت
حیف لحظه هایی که چکید و مرد و برنگشت
گلای قصه ی ما ، اهالی شهر بهار
نبودن آشنا با بازی تلخ روزگار
فک می کردن همیشه مال همن تا دم مرگ
بمیرن ، با هم می میرن از غم باد و تگرگ
یه روز اما یه غریبه اومد و آروم و ترد
یکی از عاشقای قصه ی ما رو چید و برد
اون یکی قصه ی این رفتن و باور نمی کرد
تا که بعدش چیده شد با دستای سرد یه مرد
گلای قصه ی ما ، عاشقای رنگ حریر
هر کدوم یه جای دینا بودن و هر دو اسیر
هیچ کی از عاقبت اون یکی با خبر نبود
چی می شد اگه تو دنیا ، قصه ی سفر نبود
قصه ی گلای ما ، حکایت عاشقیاس
مال یاسا ، پونه ها ، اطلسیا ، رازقیاس
که فقط تو کار دنیا ، دل سپردن بلدن
بدون اینکه بدونن ، خیلیا خیلی بدن
یکیشون حالا تو گلدون سفال ، خیلی عزیز
اون یکی برده شده واسه عیادت مریض
چقدر به فکر هم ، اما چقد دربه درن
اونا دیگه از حال هم بی خبرن
روزگار تو دنیای ما قربونی زیاد داره
این بلاها رو سر خیلی کسا در می آره
بازیاش همیشه یک عالمه بازنده داره
توی هر محکمه کلی برگ و پرونده داره
این یه قانون شده که چه تو زمستون چه بهار
نمی شه زخمی نشد از بازیای روزگار
اگه دست روزگار ، گلای مارو نمی چید
حالا قصه با وصالشون به آخر می رسید
ولی روزگار ما ، همیشه عادتش اینه
خوبا رو کنار هم می یاره ، بعدش می چینه
کاش دلایی که هنوزم می طپن واسه بهار
در امون بمونن از بازیای تلخ روزگار
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
زندگي مرگ است و مرگ است زندگي ...
پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي ...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمی شه
اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمی شه
ساکت و صبوره عاشق وقتی حوصله نداری
پیش حرفای دل من حرف عشقو کم می یاری
خونه مون تلخه و سرده وقتی قهری با دل من
کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من
ای که لحظه هامو بردی تو خیالت به اسیری
نکنه بیای دوباره بونه ی تازه بگیری
من سبدسبد صداقت به دل تو هدیه کردم
نکنه بخوای بگی که می رم و برنمی گردم
خوب می دونی نمی تونم بی چشات دووم بیارم
از تو و اون دل سنگت گله دارم گله دارم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
آن شب که دلم پیش دلت بود گرو
دامان مرا گرفتی و گفتی مرو
حالا که دلت به دیگران مایل شد
کفش کج من راست نمودی که برو؟!!!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميکني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس ميكني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان ميكني
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ز غم کسی هلاکم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است این که گویند که به دل ره است دل را
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
من دلم ميخواد خونه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستام بنشينن آروم گل بگن و گل بشنون.
هر كسي ميخواد وارد خونه پر مهر و صفامون بشه
شرط ورودش شستشوي دلهاست
شرط اون داشتن يك دل بي رنگ و رياست
رو درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست!!!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دردها از بودن است و حرفها از نبودن،
میان بودن و نبودن مرزی است باریک
شاید بتوان در آن مرز قدم زد،آبی نوشید و شعری نوشت ...
بی هیچ درد و حرفی....
چرا نخستین شعر آدم از نخستین دردش مایه می گیرد؟!
مگر شعور با درد ساخته می شود؟
می توان بدون درد هم شعری سرود
من آن مرز را می خواهم.....
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دوستت دارم نه به آسانی گفتن و شنیدن.بلکه به سختی فهمیدن و درک کردن
با شروع قصه ها زیر این چرخ کبود
توی اون تنگ غروب
یکی بود یکی نبود
یکی بود دیده نشد مث خواب یک صدا
میون قصه که بود
از من و از تو جدا
با شروع قصه ها تو جوونی پیر می شیم
به جای فرصتامون
واسه فردا دیر می شیم
بشنویم قصه هارو زودتر از گفته شدن
واسه دیر شدن بسه
خودتو به خواب نزن
وقتی که بختای ما واسه داشتن نباشه
موندن و رفتنمون
نرسیدن باهاشه
باید آب بشیم و بعد برسیم به تشنگی
آخرین فرصت ما
همینه تو زندگی
تو کجایی خود من کمکم کن بمونم
قصه ی بودنمو
تا که هستم بخونم
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
عاشقی از یاد آدما می ره وقتی که حافظه ها کوکی باشن
دنیای آهنی عشق می خواد چیکار آهن و دود و زمستون باهاشن
توی این شهر شلوغو مه زده آدما گم می شن و پیدا می شن
حتی اونا که یه روزی آشنان فردا از جنس غریبه ها می شن
مه گرفته س همه ی خیابونا کوچه ها بوی اقاقی نمی ده
تو حیاط خونه ها دست خزون برگ زرد بی وفایی پاشیده
خیلی وقته آسمون آفتابی نیست خورشی از ما داره رومی گردونه
نکنه به آخر خط رسیدیم جایی که غصه فقط آب و نونه
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذری تا که شوی همدمشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود؟
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
من : غریبه ی دیروز ، آشنای امروز ، فراموش شده ی فردا
منتظر نظر ، انتقاد و پیشنهاد شما هستم
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 3:54 موضوع | لینک ثابت
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
در جزیره ای زیبا تمام حواس ، زندگی می کردند :
شادی ، غم ، غرور ، عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت .
همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند .
اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند ، چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت ، عشق از ثروت که با قایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد ،
کمک خواست و به او گفت :« آیا می توانم با تو همسفر شوم؟»
ثروت گفت :« نه ، مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.»
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود ، کمک خواست.
غرور گفت : « نه نمی توانم تو را با خود ببرم.
چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.»
غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت : « اجازه بده تا من با تو بیایم .»
غم با صدای حزن آلودی گفت : « آه ، عشق من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم .»
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.
اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود مه حتی صدای عشق را هم نشنید .
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که
ناگهان صدایی سالخورده گفت : « بیا عشق ، من تو را خواهم برد.»
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و
سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند ،
پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود،
چقدر به گردنش حق داشت.
عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود ،
رفت و از او پرسید : « آن پیرمرد که بود ؟» علم پاسخ داد :« زمان»
عشق با تعجب گفت : « زمان ؟ ! اما چرا او به من کمک کرد ؟»
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:
« زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است . »
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
تو خودت خوب می دونی یه عمره عاشقت منم
می دونی هر شب و روز از عشق تو جون می کنم
می بینی سایه به سایه پا به پای تو می یام
تو خودت خوب می دونی خاطرتو خیلی می خوام
آخرش قلب تورو یه روزشکارش می کنم
توی زندون دلم موندگارش می کنم
روزای اول عشقمون کجا رفت
اون روزای خوب و سادگی چرا رفت
دل من بوده برای تو همیشه
حالا این دل که شده از سنگ و شیشه
تو می گفتی که با من هستی همیشه
آخه آدم اینقدر ترسو نمی شه
تو چرا منو با غم تنها گذاشتی
رفتی و جای پاتو رو دلم گذاشتی
برو دیگه نمی خوام تو رو ببینم
دستتو تو دستای خودم بگیرم
حتی من برای تو از خودم گذشتم
پا رو روی هرچی بدیها بود گذاشتم
تو می گفتی که با من هستی همیشه
آخه آدم اینقدر ترسو نمی شه
تو چرا منو با غم تنها گذاشتی
رفتی و جای پاتو رو دلم گذاشتی
نمی دونستم تو این دوره زمونه
عشقای ما آدما چه بی دوومه
نمی دونستم تو این دوره زمونه
عشقای ما آدما چه بی دوومه
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
اگه یه روز چشماتو باز کردی و
دیدی که توی یه اتاقی هستی که
از در و دیوارش خون می چکه...
نترس!!!
این اتاق قلب منه
فقط کافیه چشماتو باز کنی
و
با نور عشقت به این اتاق روشنی ببخشی گلم!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
آنچه را دوست داری به دست بیاور وگرنه مجبوری آنچه را که داری دوست بداری.
دلهــــره ی رفتــــن تــــو دوبــــاره قلبمُ شـکست
دوباره هر چی غصه بود اومد تو قلب من نشست
دوبــــاره تـــو بـــاور مــن خــاطـره ها زنــده شــدن
دلخوشیا از اشـک مــن دوبـــاره شـــرمنده شــدن
می دونـی تکیه گاهمی اگــه نبــاشی می شکنم
کاشکی تو باورت می شد دیوونه ی چشات منـم
مــن نمی خوام بی تو باشم حتی اگه دلت نخـواد
لــعـنت بــه اون مسافـــری کـــه رفــتـنُ یــاد تــو داد
یـه وقت نگی می خوای بـری جز تو کسی رو ندارم
کــه وقت دل تنگی بـخوام ســر روی شـونش بذارم
ایــن دفـعه بازیچم نکن قسم بخور کـــه می مونی
یــه روزی کــه تنگه دلت میای میگی پشیمـــونی
########
به چشمای تو سوگند
که عشقت واسه من رنگ جنونه
که عشقت
مثل آتیشه تو قلبم
مثل خونه
به چشمای تو سوگند
##################
كی اشكاتو پاك می كنه
شبا كه غصه داری
دست رو موهات كی می كشه
وقتی منو نداری؟
شونه ی كی مرهم هق هقت می شه دوباره
از كی بهونه می گيری شبای بی ستاره
برگ ريزونای پاييز كی چشم به رات نشسته؟
از جلو پات جمع می كنه برگای زرد و خسته؟
كی منتظر می مونه حتی شبای يلدا
تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا
كی از سرود بارون قصه برات می سازه
از عاشقی می خونه وقتی كه راه درازه
كی از ستاره بارون چشماشو هم می ذاره
نكنه ستاره يی بياد ياد تو رو نياره
كی اشكاتو پاك می كنه....؟؟؟؟؟؟؟؟؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
اول آشناییمان وقتی هربار قرار ملاقات بعدی را با نام گلی نوید می دادی ،
آن را به حساب طبع لطیف و شاعرانه ات می گذاشتم و چقدر هم برایم تازگی داشت.
می گفتی : به امید دیدار. می پرسیدم: چه وقت؟ جواب می دای:
وقت گل اقاقیا ، رازقی ، زنبق و...
زیباتر از نام قرارمان زودتر آمدنت بود.
زمانی که هنوز شاید غنچه ی این گل ها به گل نمی نشستند.
روزی دیدار بعدیمان را این چنین نام نهادی: وقت گل یخ. به یکباره سراسر وجودم یخ کرد
همچون نام قرارمان . اما بعد که یادم آمد گل یخ در دل طبیعت روییده ، آرام شدم
و به روز دیدارمان با هزاران امید دل بستم .
هر چند این بار دیرتر از وعده های قبل آمدی...
اما بالاخره به وعده ات وفا کردی و ...
تا اینکه .. آمد آن روزی که دلم را به دیدار بعدی مان این چنین خوش کردی:
می بینمت .. « وقت گل نی »
روزها رفت و هفته ها رفت و از پی اش ماه ها و سال ها آمدند و رفتند ،
اما نیامدی.
سراغ گل نی را از هر باغبانی گرفتم .
اما نشانی از آن پیدا نکردم و امروز- که سال ها سال از آن وعده ات می گذرد
و من همچنان منتظر و مضطرب برسر جاده ی عشق مان نشسته ام ،
دانستم که گل نی در هیچ بوستان و گلستانی نروییده و دست هیچ باغبانی آن را آبیاری نکرده..
و به خوبی فهمیدم که چه بیهوده بود انتظارت را کشیدن...
انتظار کسی که وعده های گلدار می داد و عشقش را چون خاری بر گلبرگ وجودم نثار کرد..
و اینک تنها دیگر نام یک گل در خاطر پریشانم تا ابد نقش بسته
: آری... « گل یاءس»
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
....
هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود
اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد
هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم
- به آن چه که گذشت غم نخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و
فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .
شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را
به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی
اگر مايلی پيام عشق را بشنوی ، خود نيز بايستی آن را ارسال كنی
زندگی را از طبيعت بياموز چون بيد متواضع باش چون سرو راست قامت ،مثل صنوبر صبور ،
مثل بلوط مقاوم ، مثل رود روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باش
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
منتظرما
نظر یادت نره
انتقاد ، پیشنهاد ، خلاصه اینکه
****هر چه می خواهد دل تنگت بگو****
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 3:53 موضوع | لینک ثابت
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
یکی بود یکی نبود ، اون که بود تو بودی و اون که نبود من بودم.
یکی داشت یکی نداشت ، اون که داشت تو بودی و اون که تو رو نداشت من بودم.
یکی خواست یکی نخواست ، اون که خواست تو بودی و اون که بی تو بودن رو نخواست من بودم .
یکی آورد یکی نیاورد ، اون که آورد تو بودی و اون که جز تو به کسی ایمان نیاورد من بودم.
یکی برد یکی باخت ، اون که برد تو بودی و اون که دل به تو باخت من بودم.
یکی گفت یکی نگفت ، اون که گفت تو بودی و اون که دوستت دارم رو جز تو به هیچ کسی نگفت من بودم.
یکی موند یکی نموند ، اون که موند تو بودی و اون که بدون تو زنده نموند من بودم.
آره
توبودی و من بودم........
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
زینب منتظره تا نظرت رو در مورد وبلاگش بدونه
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
کسی نمی تونه به دلش یاد بده نشکنه...
ولی من...
بهش یاد دادم وقتی که شکست لبه ی تیزش دست اونیکه شکستش رو نبره....
€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€
آخه چه جور دلت اومد... تنهام بذاری و بری
آخه مگه حرفی زدم ...زخم زبونی من زدم
آره همش بهونه بود... مسئله یار دیگه بود
دلت هوایی شده بود...کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم
رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه
عشق قشنگت عزیزم
اما یه قول بهم بده ... یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه... آواره از خونه بشه
منم یه قول بهت می دم...یه روز فراموشت کنم
قلبمو سنگیش بکنم ... عشقتو خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم
کسی رو نفرینش کنی
بگو که مثل من بشه
زجر جدایی بکشه
آخه چه جور دلت اومد ........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
اگه قراره کسی رو رها کنی
هرگز بهش نگو دوستت دارم...
××××××××××××××××××××××
قصه ی برگ و باد
××××××××××××××××××××××
آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
تنها برگی روی شاخش مونده بود میون برگا
یه شبی درخت به برگ گفت کاش بمونی در کنارم
آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتی برگ درختو می دید داره از غصه می میره
با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره
با دلی خورد و شکسته گفت نذار از اون جدا شم
ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم
برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت
غافل از اینکه یه گوشه باد همه حرفاشو می شنفت
باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه
با هجوم من رو شاخه عمر هردومون تمومه
یه دفعه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون
سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون
ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید
تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید
بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه
تا که آثاری نمونه دیگه از درخت وبیشه
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد
به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که می مرد
برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود
هرکی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود
××××××××××××××××××××××
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
گفتم تو را نبخشم گفتی که بی گناهم
اما چرا برايت بيگانه شد نگاهم
در روزهای شيرين همواره با تو بودم
با من چرا نماندی در اين شب سياهم
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
یــــه رازی هست میون مــا بین مــن و تــو و خــدا
واسه همین وقــت سفـــر ازت نپــرسیدم چـــــــرا
تــو آسمون بی کسیم عشقت مث ستاره بــــود
رفتی و مــن خوب میدونم این تنها راه چـاره بــود
گذشتن از اون همه عشق بـرای مــن ساده نبود
بـا این که پـرپـر می زدم ، بـاید می رفتی دیـر یا زود
دیگه واسه تموم عمر می گذرم از خواستن تـــــو
یه چیزی مث معجزه است از این به بعد دیدن تــو
بـــــــــرو عــــزیـــزِ رفتنی جا تو بـــه دنیـــا نمی دم
خیالت آسوده بـــــاشه رازتـــو هیچ جــــا نمی گم
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
لحظهها رو با تو بودن در نگاه تو شكفتن
حس عشق رو در تو ديدن مثل رويای تو خوابه
با تو رفتن با تو مدندن مثل قصه تورو خوندن
تا هميشه تورو خواستن مثل تشنگی آبه
اگه چشمات من رو می خواست تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم
اگه اسمم رو می خوندی ديگه از ياد نمی بردم
اگه با من تو می موندی همه دنيارو می بردم
بی تو اما سرسپردن بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده موندن بی هدف نفس كشيدن
تا ابد تورو نديدن واسه من رنج و عذابه
توی آسمون عشقم غير تو پرندهای نيست
روی خاموشی لبهام جز تو اسم ديگهای نيست
توی قلب من عزيزم هيچ كسی جايی نداره
دل عاشقم بجز تو هيچ كسی رو دوست نداره
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
من درد تو از دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کاین درد به صد هزار درمان ندهم
&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&
--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&
&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&
--------&----------&&&--------&&----&&-------------&
&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&
این وبلاگ به امید شما زنده ست
پس با نظراتون بهش امید بدین
Mer30
نوشته شده توسط زینب در سه شنبه 1386/01/21 ساعت 3:53 موضوع | لینک ثابت
وستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوست