در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوی
بهتر است اندر وطن محتاج نامردان شوی

اگه يه روز دشمن پيدا کردی
بدون در رسيدن به هدفهايت موفق بودی
اگه روزی تهديدت کردن
بدون در برابرت ناتوانند
اگه روزی خيانت ديدی
بدون قيمتت بالاست
اگه روزی ترکت کردن
بدون با تو بودن لياقت می
خواد

سالها رفت و هنوز .. يک نفر نيست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي ؟؟؟
صبح تا نيمه شب منتظري.. همه جا مي نگري
گاه با ماه
سخن مي گويي... گاه با رهگذران
خبر گمشده اي مي جويي؟
راستي؟؟؟؟؟.......
گمشده ات کيست؟؟؟ کجاست؟؟؟؟

گاهی که از تو دور می افتم به تمام ابرهایی که بالای سرت راه می روند ، حسودیم می شود. آن وقت آرزو می کنم کاش ابر کبودی بودم که تو به خاطر باران دوستش می داشتی.

گاهی که دیدنت محال می شود ، به ستاره ها چشم می دوزم که مرا به یاد برق نگاهت می اندازد و از ماه و خورشید می پرسم در چه روزی متولد شدند.

وقتی نیستی ، روحم رود سرگردانی است که احوال تو را از همه دریاها می پرسد. موج هایی که حتی یک بار تو را دیده اند ، هرگز به سکوت و ساحل نمی اندیشند.

«پیراهنم از من خوشبخت تر است ، چون اولین کسی است که نام تو را از صدای تام تام قلبم می شنود.»

چه کاروان ، چه قطار ، چه پرنده های آهنین ، هرچه مرا به سوی تو بیاورد و فاصله ی ما را کم کند، دوست داشتنی است. مهم نیست اگر حتی همه ی راه را در خواب باشم.

روزهای دیدار همیشه بارانی است. مثل همیشه فراموش می کنیم چتری به همراه بیاوریم و حرفهایمان زیر باران تازه می شوند.

من حتم دارم دستی که اولین گل سرخ را لبخندزنان در زمین کاشت ، خوب می دانست که یک روز انبوهی از آن تقدیم تو خواهد شد.

بعضي وقتها چشمام به قلبم حسادت مي كنن

مي دوني چرا؟!

چون تو هميشه تو قلبمي

اما از چشمام دوري!!!

 

 

زیر پلکت سایه بانم می دهی؟ سوختم آیا امانم می دهی؟

آتش افتاده بر جان و دلم   قطره آبی بر لبانم می دهی؟

میهمان خوان عشقت می شوم  میز بانی را نشانم می دهی؟

بعد از این بی خانمانیها بگو  در کنارت آشیانم می دهی؟

تا بیا سایم دمی در پای عشق  سایه ات را ، مهربانم می دهی؟

ای جواب پرسش بی پاسخم  عشق را آیا نشانم می دهی؟

گوشه چشمی بگردان و بگو  زیر پلکت سایه بانم می دهی؟

زیر پلکت سایه بانم می دهی؟

ع:علاقه  ش: شدید  ق:قلبی

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست

گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...

غـــــريبه !

اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم تو چشمهاي هم نگــــاه کنيم

 

&& &&------&&-------&&-------&&&----------------&

--------&-------&&---&&------&&----&&-------------&

&& &&--------&&-&&------&&------&&------------&

--------&----------&&&--------&&----&&-------------&

&& &&-----------&&-------------&&&---------&&&&

این روزا گاهی جلوی آینه می ایستم و اشکامو نگاه می کنم

می خوام همه ی اشکامو جمع کنم توی یه شیشه تا وقتی دیدمت بهت نشون بدم

شاید هم برای روز تولدت بهت هدیه دادم.

این روزا هوای اتاقم بدجوری خزونیه

همش آسمون ابریه

انگار آسمون هم می خواد اشکاشو جمع کنه

           این روزا همش ابر..

                                     همش بارون....

                                                         همش اشک...

                                                                        همش باد...

                                                          همش بغض...

                                       همش تنهایی....

            همش تنهایی......

کاش فقط یکم تنها نبودم

کاش یکم خسته نبودم

این روزا کاش فقط یکم تو بودی

فقط یکم

 

 

مثل همیشه منتظر یادگاریتون هستم


 

نوشته شده توسط زینب در چهارشنبه 1386/06/21 ساعت 0:51 موضوع | لینک ثابت